دسترسی امن به بازارهای پررونق شرق

با وجود این، تصور پایان‌یافتن تجارت با شرق برای بازرگانان اروپایی ناممکن بود. اقتصاد اروپا در آستانه عصر جدید، به‌شدت به کالاهای شرقی وابسته بود؛ کالاهایی همچون ادویه‌جات، ابریشم، سنگ‌های قیمتی، عطرها و منسوجات ظریف که نه‌تنها نیازهای مصرفی طبقات اشراف و شهری را تامین می‌کرد، بلکه نقش مهمی در انباشت سرمایه و شکل‌گیری طبقه بورژوازی نوپا داشت. 

رشد این طبقه، که موتور محرک تحولات اقتصادی و اجتماعی اروپا در سده‌های پانزدهم و شانزدهم به شمار می‌آمد، بدون استمرار جریان تجارت با شرق، با بحران جدی روبه‌رو می‌شد.

از دیدگاه تاریخ‌نگاران اقتصادی غرب، فشار ناشی از افزایش عوارض گمرکی عثمانیان، ناامنی مسیرهای زمینی و رقابت شدید میان دولت‌شهرهای ایتالیایی برای کنترل تجارت شرق، اروپاییان را به جست‌وجوی راه‌های جایگزین واداشت. در چنین شرایطی، بازرگانان و دولت‌های اروپای غربی، به‌ویژه پرتغال و اسپانیا، با دو گزینه اصلی روبه‌رو بودند: نخست، مسیر زمینی از طریق اروپای شرقی، روسیه و ایران؛ و دوم، مسیر دریایی از طریق اقیانوس اطلس و دریاهای جنوبی که به اقیانوس هند متصل می‌شد. راه زمینی؛ طولانی، پرخطر و ناامن بود و از سرزمین‌هایی می‌گذشت که یا از ثبات سیاسی برخوردار نبودند یا تحت نفوذ قدرت‌هایی بودند که منافع مشترکی با اروپاییان نداشتند. حضور راهزنان، قبایل جنگجو و نبود ساختارهای منظم حمل‌ونقل، این مسیر مخاطره‌آمیز را از جذابیت اقتصادی تهی می‌کرد.

در مقابل، مسیر دریایی گرچه مخاطرات طبیعی فراوانی داشت، اما از منظر بلندمدت، امکان گریز از انحصار عثمانی و واسطه‌های تجاری مسلمان را فراهم می‌ساخت. پیشرفت‌های فنی در کشتی‌سازی، ناوبری، نقشه‌نگاری و استفاده از ابزارهایی چون قطب‌نما و اسطرلاب، که مورخان اروپایی از آن به‌عنوان «انقلاب دریانوردی» یاد کرده‌اند، زمینه را برای انتخاب این گزینه هموار ساخت.

 از همین‌رو، تمرکز قدرت‌های اروپایی بر اکتشافات دریایی، نه یک انتخاب تصادفی، بلکه پاسخی ساختاری به بحران اقتصادی و تجاری اروپا بود.

در این چارچوب، نظریه‌های اقتصادی مرتبط با استعمار اهمیت ویژه‌ای می‌یابند. بسیاری از نظریه‌پردازان، استعمار را نه صرفا پدیده‌ای سیاسی یا نظامی، بلکه فرایندی اقتصادی می‌دانند که هدف اصلی آن، ادغام اقتصاد مناطق تحت سلطه در نظام سرمایه‌داری جهانی به‌شکلی وابسته و نامتوازن است.

براساس این دیدگاه، قدرت‌های استعمارگر می‌کوشیدند ساختار اقتصادی مستعمرات را به تولید یک یا چند کالای خاص محدود کنند تا از یک‌سو نیاز بازارهای اروپایی را تامین نمایند و از سوی دیگر، ابزار فشاری دائمی بر جوامع محلی در اختیار داشته باشند. تجربه تقسیم آفریقا در سده‌های بعدی، نمونه روشنی از این سیاست اقتصادی است که در آن، کشورها به تولید تک‌محصولی سوق داده شدند.

با این نگاه، حضور پرتغال در خلیج فارس را نیز می‌توان در پیوند مستقیم با تحولات اقتصادی اروپا و فشارهای ناشی از رشد بورژوازی تحلیل کرد. پرتغال، به‌عنوان یکی از نخستین دولت‌های پیشگام در اکتشافات دریایی، از اوایل سده پانزدهم میلادی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در کشف مسیرهای نوین تجاری انجام داد. ایجاد پایگاه‌های تجاری در جزایر آزور و سواحل غربی آفریقا، نخستین گام‌های این کشور در مسیر تبدیل‌شدن به یک قدرت دریایی بود. این پایگاه‌ها نه‌تنها امکان دسترسی به منابع جدید را فراهم ساختند، بلکه تجربه‌ای ارزشمند در اداره تجارت برون‌مرزی و کنترل مسیرهای دریایی در اختیار پرتغالی‌ها گذاشتند.

اوج این روند با سفر واسکو دوگاما و دستیابی به مسیر دریایی هند در سال ۱۴۹۸ میلادی رقم خورد. این رویداد، که به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ دریانوردی در اروپا شناخته می‌شود، انحصار چندصدساله تجارت ادویه را درهم شکست و پرتغال را به بازیگری کلیدی در اقتصاد جهانی بدل ساخت. پس از آن، پرتغالی‌ها شبکه‌ای از پایگاه‌های تجاری و نظامی را در سواحل هند، جنوب شرق آسیا، چین و حتی ژاپن ایجاد کردند. هدف اصلی این شبکه، کنترل گلوگاه‌های تجاری و تضمین جریان مستمر کالاهای پرارزش به اروپا بود.

در همین چارچوب، خلیج فارس جایگاهی راهبردی یافت. این منطقه، به‌واسطه موقعیت جغرافیایی خود، حلقه اتصال اقیانوس هند با سرزمین‌های داخلی ایران، بین‌النهرین و آناتولی بود و بنادری چون هرمز نقش محوری در تجارت جهانی ایفا می‌کردند. توصیف عبدالرزاق سمرقندی از شکوه تجاری هرمز، که در آن از حضور بازرگانانی از «چهارگوشه گیتی» سخن گفته می‌شود، گواهی روشن بر اهمیت اقتصادی این بندر در سده‌های پایانی قرون وسطی است. نظام گمرکی منظم، امنیت نسبی و امکان مبادله سریع کالا، هرمز را به یکی از ثروتمندترین مراکز تجاری جهان تبدیل کرده بود.

تسلط پرتغالی‌ها بر خلیج فارس در اوایل سده شانزدهم، هم‌زمان با شکل‌گیری دولت صفوی در ایران رخ داد. شاه اسماعیل صفوی، که درگیر نبردهای سخت با امپراتوری عثمانی بود، با محدودیت‌های جدی نظامی مواجه بود؛ به‌ویژه فقدان نیروی دریایی کارآمد و توپخانه مدرن، او را در برابر قدرت‌های بزرگ آسیب‌پذیر می‌ساخت. در چنین شرایطی، پذیرش حضور پرتغالی‌ها در جزیره هرمز، از منظر سیاسی اقدامی تاکتیکی تلقی می‌شد. شاه اسماعیل امیدوار بود از توان دریایی پرتغال برای مهار عثمانیان و تثبیت قدرت خود در سواحل جنوبی بهره گیرد.

قرارداد میان ایران و پرتغال در سال ۱۵۱۵میلادی، که طی آن پرتغال متعهد به یاری نظامی در برخی مناطق خلیج فارس شد، نقطه آغاز نفوذ رسمی این قدرت اروپایی در منطقه بود. بااین‌حال، این اتحاد نامتوازن به‌تدریج به ابزاری برای تثبیت سلطه پرتغال بدل شد. پرتغالی‌ها با اتکا به برتری دریایی و کنترل مسیرهای تجاری، نفوذ خود را گسترش دادند و عملا بخش مهمی از تجارت خلیج فارس را در دست گرفتند.

تجربه‌های پیشین پرتغال در آفریقا، هند و به‌ویژه برزیل، به این کشور آموخته بود که چگونه از ترکیب تجارت، قدرت نظامی و سیاست‌های استعماری برای کسب سود حداکثری بهره گیرد. مستعمره برزیل، با تولید شکر، قهوه و استفاده گسترده از نیروی کار برده، سودهای کلانی نصیب پرتغال کرد و الگویی از اقتصاد استعماری را پدید آورد که بعدها در سایر مناطق نیز دنبال شد. طبیعی بود که پرتغالی‌ها خلیج فارس را نیز به‌عنوان منطقه‌ای مستعد چنین بهره‌برداری‌هایی بنگرند.

در مجموع، می‌توان گفت ورود پرتغال به خلیج فارس را باید در بستر تحولات کلان اقتصادی و سیاسی اروپا در آستانه عصر جدید تحلیل کرد. سقوط قسطنطنیه، رشد بورژوازی، نیاز فزاینده به کالاهای شرقی، پیشرفت‌های فنی دریانوردی و شکل‌گیری نظریه‌ها و منافع اقتصادی استعمار، همگی در کنار یکدیگر زمینه‌ساز حضور پرتغال در این منطقه شدند. 

خلیج فارس نه‌فقط عرصه رقابت قدرت‌های منطقه‌ای، بلکه بخشی از شبکه در حال گسترش اقتصاد جهانی بود که اروپا می‌کوشید آن را در جهت منافع خود سامان دهد؛ شبکه‌ای که پیامدهای آن تا قرن‌ها بعد، بر تاریخ سیاسی و اقتصادی منطقه سایه افکند.

 واسکو دو گاما کی بود؟

واسکودوگاما (۱۴۶۰ – ۲۴ دسامبر ۱۵۲۴) اشراف‌زاده و دریانورد پرتغالی بود که فرماندهی ناوگانی را بر عهده داشت که نخستین مسیر دریایی مستقیم از اروپا به هند را با دور زدن دماغه امید نیک در آفریقا برقرار کرد و بدین‌وسیله به پرتغال امکان داد واسطه‌های عرب و ونیزی در تجارت ادویه را دور بزند. دوگاما با عبور از آب‌های ناشناخته، در میان توفان‌ها، بیماری و رویارویی‌های خصمانه، در مه ۱۴۹۸ به کالیکوت رسید. 

بازگشت او در سال ۱۴۹۹ که با محموله‌ای از ادویه، سودی شصت برابر هزینهٔ سفر به همراه داشت، منفعت تجاری این مسیر را تایید کرد و گسترش امپراتوری پرتغال در اقیانوس هند را شتاب بخشید.

 سفرهای واسکو دو گاما با سوق دادن تجارت جهانی به سوی قدرت‌های اقیانوس اطلس، به نوآوری‌های دریایی و ایجاد پایگاه‌های استعماری انجامید، هرچند روش‌های او- که با اقدامات خشن، مانند سوزاندن کشتی زائران در سواحل مالابار، همراه بود - نمایانگر عصرِ غلبه «منفعت» بر دیپلماسی بود. او که به مقام دریاسالار اقیانوس هند و کُنتِ ویدیگیرا ارتقا یافت، میراثی ماندگار به‌عنوان معمار چرخش رو به شرق اروپا بر جای گذاشت؛ چرخشی که بر مهارت برتر دریانوردی و استعمار فراگیر استوار بود.