بازی وارش در جلد کبوتر

بلومبرگ در این‌باره می‌نویسد: «وارش در سال۲۰۲۵ با دفاع علنی از کاهش نرخ بهره، خود را با موضع رئیس‌جمهور همسو کرد؛ موضعی که با شهرت دیرینه‌ی او به‌عنوان یک اقتصاددان سخت‌گیر ضدتورم در تضاد است.»

مایکل فرولی، اقتصاددان ارشد جی‌پی‌ مورگان چیس، معتقد است: «دو پرسش اساسی این است که چهره واقعی کوین وارش چیست و آیا این دیدگاه تغییر می‌کند؟ فرض من این است که او در آغاز کار، رویکردی انبساطی (تسهیل‌گر) خواهد داشت، اما آیا با گذشت یکی دو سال این روند ادامه می‌یابد؟»

البته مواردی وجود دارد که تمایل فرد به کاهش نرخ بهره، واقعا نشان‌دهنده دیدگاه انبساطی و تمایل به «پول آسان» است؛ به‌ویژه در مورد اقتصاددانانی که جهان را از دریچه «کینزی» می‌نگرند. اما به نظر نمی‌رسد وارش چندان کینزی‌مسلک باشد.

وارش در سال ۲۰۱۱، اندکی پس از آغاز دور دوم خرید اوراق قرضه توسط فدرال‌رزرو که با هدف نجات اقتصاد بحران‌زده انجام شد، از مقام خود استعفا داد. او از آن زمان همواره منتقد بزرگ‌شدن ترازنامه بانک مرکزی بوده و اکنون استدلال می‌کند که اگر فدرال‌رزرو با جدیت بیشتری حجم ترازنامه را کوچک کند (سیاست انقباضی)، فضا برای کاهش نرخ بهره بازتر خواهد شد.

این چراغ سبز به نرخ‌های پایین‌تر، چرخشی آشکار برای کسی محسوب می‌شود که زمانی چنان نگران تورم بود که حتی در اوج بحران مالی نیز خواستار افزایش نرخ بهره (سیاست سخت‌گیرانه) شد.

حال چگونه باید این تناقض ظاهری را تفسیر کرد؟ پل کروگمن که نگاهی کینزی دارد، طبیعتا اعتنایی به وارش ندارد و می‌گوید: «درحالی‌که مشغول نوشتن این متنم، بسیاری از گزارش‌های رسانه‌ای وارش را یک سیاستگذار پولی سخت‌گیر (انقباضی) معرفی می‌کنند. این یک خطای فاحش در دسته‌بندی است. وقتی دموکرات‌ها کاخ سفید را در اختیار دارند، او خواستار سیاست‌های پولی سفت‌وسخت است و با هر تلاشی برای تحریک اقتصاد مخالفت می‌کند. اما مانند تمام هواداران ترامپ، از نوامبر ۲۰۲۴ یک‌باره سینه چاک کاهش نرخ بهره شده است.»

من هم در بدبینی کروگمن شریکم (و شخصا کریس والر را ترجیح می‌دادم)، اما گمان می‌کنم پای مساله ظریف‌تری در میان است. شاید وارش همچنان در ذات سیاستگذاری خود یک عنصر ضدتورم و سخت‌گیر باشد، اما فرصتی دیده تا از طریق کانال سیاستگذاری «نئوفیشری»، به نرخ بهره پایین‌تر برسد.

اگر بخواهم تفاوت این دو دیدگاه را کمی ساده‌سازی کنم: کینزی‌ها کاهش نرخ بهره را «تورم‌زا» می‌دانند؛ زیرا فرضشان این است که نرخ بهره بازار نسبت به نرخ بهره طبیعی (یا تعادلی) که تقریبا ثابت است پایین می‌آید.

نئوفیشری‌ها کاهش نرخ بهره را «ضدتورم» می‌دانند، چراکه معتقدند نرخ‌های پایین، عمدتا بازتابی از کاهش «نرخ بهره طبیعی» است.

نقل‌قول بلومبرگ نشان می‌دهد که وارش قصد دارد از طریق یک سیاست انقباضی (کاهش حجم ترازنامه فدرال‌رزرو) به نرخ‌های بهره پایین‌تر برسد. اگر این سیاست موفق شود، می‌تواند نرخ بهره طبیعی را کاهش دهد و زمینه را برای آنچه وال‌استریت «کاهش نرخ بهره با ماهیت انقباضی» می‌نامد، فراهم کند.بگذارید صریح بگویم؛ من اصلا اطمینان ندارم که این رویکرد موفقیت‌آمیز باشد. اما محض اطلاع، واکنش بازار با یک «اثر جزئی نئوفیشری» همخوانی داشت. فایننشال تایمز گزارش می‌دهد: «روز جمعه، در واکنش سرمایه‌گذاران به نامزدی کوین وارش، بازار سهام آمریکا نزولی شد و دلار تقویت گردید. [این یعنی بازار انتصاب او را انقباضی تفسیر کرده است]. شاخص S&P ۵۰۰ در معاملات بعدازظهر ۰.۸درصد و نزدک ۰.۹درصد افت کردند. دلار در برابر سبد ارزهای شرکای تجاری کلیدی ۰.۹درصد رشد کرد و رشد خیره‌کننده قیمت طلا و فلزات معکوس شد.»

در نهایت، مردم معمولا اهمیت رئیس فدرال‌رزرو را بیش‌ازحد بزرگ‌نمایی می‌کنند؛ درحالی‌که این نهاد دارای اینرسی سازمانی عظیمی است. باز هم به قول کروگمن: «نقطه امیدواری در انتصاب او این است که احتمالا نمی‌تواند خرابکاری زیادی به بار آورد؛ البته با یک شرط بزرگ. فدرال‌رزرو یک جمهوری است، نه دیکتاتوری؛ تصمیمات کلیدی توسط کمیته‌ای گرفته می‌شود که رئیس در آن تنها یک رای دارد... پیش‌بینی من این است که در نبود یک بحران، اکثریت همکاران وارش عمدتا او را نادیده خواهند گرفت. حتی ائتلاف میان منصوبان ترامپ در هیات‌مدیره هم برای برهم‌زدن مدیریت مسوولانه پولی سایر اعضا کافی نخواهد بود.»

اگر تحلیل من درست باشد، کروگمن در برآورد اینکه وارش تا چه حد برای اجرای سیاست‌های دلخواه ترامپ (سیاست‌های انبساطی) تلاش خواهد کرد، دچار اشتباه شده است. من در این فکرم که شاید وارش با دفاع از «کاهش نرخ بهره از طریق کوچک کردن ترازنامه»، ترامپ را فریب داده باشد تا او تصور کند با دیدگاه‌های تسهیل‌گرانه طرف است؛ درحالی‌که نتیجه نهایی لزوما چنین نیست. گذر زمان همه‌چیز را روشن خواهد کرد.

شخصا طرفدار ترازنامه کوچک‌تر برای فدرال‌رزرو هستم، اما دستیابی به آن بدون تغییر در مقررات بانکی دشوار خواهد بود.

کوین هَست می‌توانست کارگزار مطیع‌تری برای ترامپ باشد، اما وقتی مشخص شد که حملات ترامپ به پاول نتیجه عکس داده، ترامپ عقب‌نشینی کرد؛ چرا که هم تایید صلاحیت هَست در‌هاله‌ای از ابهام بود و هم در صورت تایید، بعید بود بتواند فدرال‌رزرو را به‌طور موثر هدایت کند.

مقاله دیگری در فایننشال تایمز ادعای گیج‌کننده‌ای مطرح کرده است: «وارش اکنون یقین دارد که فدرال‌رزرو باید پیش‌بینی خود مبنی بر رشد متوسط و تورم بالای هدف را کنار بگذارد و دیدگاهی بسیار خوش‌بینانه‌تر اتخاذ کند؛ دیدگاهی که بازتاب‌دهنده معجزه بهره‌وری ناشی از هوش مصنوعی است و به گفته او یک نیروی ضدتورمی قابل‌توجه خواهد بود. او سال گذشته نوشت که نرخ بهره باید به‌شدت کاهش یابد تا به اقتصاد عمومی تنفس بدهد.»

من که سر در نمی‌آورم. با توجه به هدف تورم ۲درصدی، رشد سریع‌تر بهره‌وری به معنای رشد سریع‌تر تولید ناخالص داخلی اسمی (NGDP) است و این یعنی نرخ بهره اسمی بالاتر. آیا این هم نمونه دیگری از خطای تحلیل «استدلال بر اساس تغییر قیمت» نیست؟

* اقتصاددان