دیپلماسی نرم چشم بادامی‌ها در جهان پرآشوب

به گزارش نیویورک‌تایمز، پس از آنکه ترامپ با اعمال تعرفه‌های موسوم به «روز آزادی» و تهدیدهای مکرر علیه اروپا، متحدان آمریکا را دچار سردرگمی کرد، انتظار می‌رفت پکن با نوعی دیپلماسی نرم وارد میدان شود و خود را به‌عنوان جایگزینی باثبات معرفی کند. اما چین مسیر متفاوتی برگزید. دولت شی جین‌پینگ نه‌تنها فشاری از دوش شرکای آمریکا برنداشت، بلکه با تهدید کشورهایی که با واشنگتن در محدودسازی تجارت با چین همکاری می‌کردند و با طرح محدودیت بر صادرات عناصر نادر خاکی، فشار را جهانی کرد. هدف روشن بود: نشان دادن این پیام که فاصله گرفتن از آمریکا به‌معنای در امان ماندن از فشار نیست، مگر آنکه کشورها خود را با خواسته‌های پکن تطبیق دهند.

این قمار پرریسک اکنون نشانه‌هایی از موفقیت بروز داده است. صف رهبران غربی که راهی پکن شده‌اند -از کر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، تا مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا- گواه آن است که بسیاری از متحدان آمریکا، در جست‌وجوی ایجاد توازن میان دو قدرت بزرگ، به سمت چین متمایل شده‌اند. استارمر، نخستین رهبر بریتانیا از سال۲۰۱۸ که به چین سفر کرد، تمرکز خود را بر قراردادهای تجاری گذاشت و عملا از طرح جدی موضوعات حساسی چون حقوق بشر در هنگ‌کنگ یا زندانی شدن جیمی لای، شهروند بریتانیایی، پرهیز کرد. در کانادا نیز کارنی با اعلام «شراکت راهبردی جدید» با چین و کاهش برخی تعرفه‌ها بر خودروهای برقی چینی، نشان داد که حتی حاضر است برای بقا و رشد اقتصادی، از هماهنگی کامل با واشنگتن فاصله بگیرد.

از نگاه تحلیلگران، چین بدون ارائه امتیازهای اساسی، موفق شده کشورهایی را که از بی‌ثباتی سیاست آمریکا نگرانند، به سمت خود بکشاند. پکن خود را مدافع نظم مبتنی بر قواعد، تجارت آزاد و حتی صدای «جنوب جهانی» معرفی می‌کند؛ نقشی که تا چندی پیش به‌طور سنتی در اختیار آمریکا بود. تهدید ترامپ به تصاحب گرینلند و فشار بر اروپا، به‌ویژه، انسجام ناتو را زیر سوال برده و به چین کمک کرده تا شکاف میان آمریکا و اروپا را عمیق‌تر کند؛ شکافی که سال‌ها در پی ایجاد آن بود.

اما این نزدیکی هزینه‌هایی هم دارد. اروپا و کانادا، در حالی به چین نزدیک می‌شوند که پکن همچنان از روسیه در جنگ اوکراین حمایت می‌کند، مازاد تجاری عظیمی دارد و بر موضوعاتی چون تایوان خط قرمزهای سختی می‌کشد. تحلیلگران هشدار می‌دهند که چین، با استفاده از اهرم‌های اقتصادی و سیاسی، می‌تواند آزادی عمل کشورهای غربی را در این پرونده‌های حساس محدودتر کند. نشانه‌هایی از این فشار دیده شده است؛ از کوتاه شدن سفر نمایندگان کانادایی به تایوان تا احتیاط روزافزون رهبران اروپایی در بیان انتقادهای علنی از پکن.

در سوی دیگر این معادله، اروپا تلاش می‌کند راهبردی مستقل‌تر در برابر آمریکا تدوین کند؛ تلاشی که ناخواسته فضا را برای چین بازتر می‌کند. نشست اضطراری رهبران اروپایی در بروکسل، پس از تهدیدهای تازه ترامپ، نشان داد که قاره سبز به‌دنبال کاهش وابستگی اقتصادی، نظامی و فناورانه به واشنگتن است. تنوع‌بخشی به روابط تجاری -از جمله توافق اخیر با هند- تقویت صنایع دفاعی و بحث درباره خودکفایی نظامی تا پایان دهه، بخشی از این راهبرد است. با این حال، اختلافات داخلی، ساختار مالی پراکنده و کندی تصمیم‌گیری، مانع از آن شده که اروپا به‌سرعت به استقلال واقعی دست یابد.

این وضعیت دوگانه، موقعیتی ایده‌آل برای چین فراهم کرده است. پکن می‌تواند بدون تغییر اساسی در سیاست‌هایش، از تزلزل روابط فراآتلانتیک بهره‌برداری کند و خود را شریک اجتناب‌ناپذیر در جهانی پرآشوب نشان دهد. در عین حال، برخی تحلیلگران چینی هشدار می‌دهند که این گرایش غرب به چین ممکن است تاکتیکی و موقتی باشد؛ چراکه نظام تجارت جهانی همچنان تا حد زیادی بر پایه ساختارهایی استوار است که آمریکا بنا نهاده است و رفتار تجاری چین، از یارانه‌های دولتی تا سیل صادرات، نارضایتی‌های عمیقی ایجاد کرده است.

با این همه، آنچه امروز دیده می‌شود، یک واقعیت انکارناپذیر است: چین، در سایه سیاست‌های تهاجمی و پیش‌بینی‌ناپذیر آمریکا، توانسته وزن ژئوپلیتیک خود را افزایش دهد و متحدان واشنگتن را، نه با جذابیت، بلکه با ترکیبی از فشار و ثبات نسبی، به سمت خود بکشاند. نظمی که در حال شکل‌گیری است، نظمی است که در آن نزدیکی به چین دیگر یک انتخاب حاشیه‌ای نیست، بلکه بخشی از محاسبات اصلی قدرت‌های غربی شده است؛ هرچند این نزدیکی، بیش از آنکه بر پایه ارزش‌های مشترک باشد، بر اساس شروط پکن و در سایه تردید و احتیاط شکل می‌گیرد.