در قسمتهای اول و دوم نشان دادیم که اولا تورم بالا و ماندگار پیامد و محصول سیاستگذاری است و ثانیا توضیح دادیم که تورم بالا و ماندگار پیامد و محصول تصمیمات مالی دولت در مفهوم عام، شامل بودجه و فرابودجه است که از نظر داده خود را در رشد بالای نقدینگی نمایان میکند، گرچه فقط شکل کلاسیک تورم ناشی از مخارج دولت متکی به رشد نقدینگی را توضیح دادیم. اما بلافاصله این پرسش مطرح میشود که اگر تورم ناشی از دستور خرج دولت و تصمیمات مالی دولت به مفهوم عام آن است، آیا این تصمیمات مالی به تورم ناشی از فقدان دانش و علم منجر میشود؟ آیا آنطور که گاهی میپنداریم، این موضوع ناشی از بیتوجهی به علم اقتصاد و ناشی از عدم گماشتن افراد متخصص و شایسته در مسند سیاستگذاری است؟ آیا واقعا دولتها با علم به اینکه تصمیمات آنها منجر به تورم میشود و بهدلیل آنکه ایجاد تورم را مساله مهمی نمیدانند، اقداماتی را انجام میدهند که نتیجه آن تورم است؟