هوش  هیجانی اعتماد  می‌سازد

ارتقای هوش هیجانی به ما کمک می‌کند آگاهی خود را بالا ببریم و کمتر از پیش، در مسیر اعتمادسازی مانع‌تراشی کنیم. دان کریستین، مدیرعامل مجموعه آموزشی  BeLeadership، معتقد است: «اعتماد محصول قدرت یا جذابیت شخصی نیست، بلکه از مسیر حضور عاطفی می‌گذرد. مدیرانی که محیطی امن، محترمانه و سرشار از توجه فراهم می‌کنند، نه تنها پیوند میان افراد، بلکه بازدهی کاری را نیز جهش می‌دهند.»

هوش هیجانی یعنی یاد بگیریم چگونه احساسات خود را بشناسیم و مدیریت کنیم و در عین حال، عواطف دیگران را درک کنیم و بر آنها تاثیر مثبت بگذاریم. من در مسیر نگارش دو کتاب درباره این موضوع، به این نتیجه رسیده‌ام که با تقویت هوش هیجانی، مدیران و کارکنان می‌توانند فرهنگی بسازند که در آن بسیاری از موانع بی‌اعتمادی از میان برود.

هوش هیجانی به پنج قلمرو اصلی تقسیم می‌شود: خودآگاهی، خودکنترلی، انگیزه، همدلی و مهارت‌های اجتماعی. با تقویت این توانمندی‌ها، نیروهای انسانی در هر جایگاهی که باشند، در عبور از چالش‌هایی که سد راه اعتماد می‌شوند، توانمندتر خواهند شد.

۱- خودآگاهی

اولین گام، توانایی بازنگری در موقعیت‌هاست. همه ما نیاز داریم در پایان روز، سفری به دنیای درون خود داشته باشیم و تامل کنیم که چرا در فلان موقعیت، آن واکنش خاص را نشان دادیم. در واقع باید از خود بپرسیم: «آیا در آن لحظه واکنش من سنجیده بود؟ آیا تفسیر یا رفتار دیگری وجود نداشت که نتیجه بهتری به همراه داشته باشد؟» نوشتن یادداشت‌های روزانه یکی از بهترین راه‌ها برای این بازنگری است، چرا که به ما کمک می‌کند ردپای احساساتمان را دنبال کنیم و الگوهای رفتاری تکراری را که نیاز به اصلاح دارند شناسایی کنیم.

۲- خودکنترلی (تنظیم هیجانات) 

ما باید مدیریت احساسات خود را تمرین کنیم. هرگاه متوجه شدیم هیجان شدیدی در حال غلیان است، باید جلوی واکنش آنی را بگیریم. 

برای مثال، وقتی میل شدیدی به تندی کردن داریم، بهتر است تا ۱۰ بشماریم یا برای لحظاتی محیط را ترک کنیم. وقتی زمان کافی برای فکر کردن داشته باشیم، بعید است همان واکنشی را نشان دهیم که در اوج احساسات از ما سر می‌زد. با استمرار در این تمرین، اعتمادبه‌نفس بیشتری برای تسلط بر رفتارمان پیدا می‌کنیم و دیگر دست به کارهایی نمی‌زنیم که بعدا باعث پشیمانی شوند. کریستین معتقد است: «مشغله‌های بی‌پایان، فقط انرژی ما را نمی‌گیرند، بلکه ظرفیت عاطفی ما را هم فرسایش می‌دهند. رها شدن از چنبره مشغله‌های کاذب به معنای کم‌کاری نیست، بلکه به معنای باز کردن فضایی است که هوش هیجانی، اعتماد و رهبری در آن جوانه می‌زند.»

۳- انگیزه

یک تمرین موثر این است که همیشه از خود بپرسیم: «این واکنش من چه کمکی به مسیرم می‌کند؟» وقتی اهداف حرفه‌ای و شخصی شفافی داشته باشیم، انگیزه دادن به خود آسان‌تر می‌شود. با داشتن تصویری روشن از مقصد زندگی، بهتر می‌توانیم خود را مسوولیت‌پذیر نگه داریم و از مسیر اصلی منحرف نشویم. در این مرحله است که عمیقا درک می‌کنیم برای موفقیت، چاره‌ای جز همکاری و کار تیمی نداریم. همین دیدگاه، ما را به شخصی تبدیل می‌کند که دیگران به او اعتماد دارند و مشتاق همکاری با او هستند.

۴- همدلی

گوش دادن فعال و همدلی را در اولویت قرار دهید. اغلب ما وقتی کسی صحبت می‌کند، به جای گوش دادنِ واقعی، در ذهنمان دنبال پاسخی برای او می‌گردیم. اما واقعیت این است که همه انسان‌ها نیاز دارند شنیده شوند. هنگام گفت‌وگو، تمام توجهتان را به طرف مقابل بدهید و با زبان بدن نشان دهید که با او همراه هستید. پس از صحبت نیز با پرسیدن چند سوال، مطمئن شوید که منظورش را درست درک کرده‌اید. حتی اگر با نظر کسی موافق نیستید، اجازه دهید احساس کند مورد احترام است و حرفش شنیده شده؛ این کلیدی‌ترین قدم برای جلب اعتماد است.

۵- مهارت‌های اجتماعی

مهارت‌های اجتماعی خود را با شرکت در فعالیت‌های جمعی تقویت کنید. هر نوع فعالیت تیمی که بر پایه حمایت و صمیمیت باشد، فرصت خوبی برای رشد است. فعالیت‌هایی که در آنها افراد هم از موفقیت‌ها و هم از چالش‌هایشان می‌گویند، یادآوری می‌کند که همه ما نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های خاص خودمان را داریم. هر قدر بیشتر جنبه‌های انسانی و واقعی خود را بروز دهیم، پل‌های ارتباطی محکم‌تری می‌سازیم و اعتماد میانمان عمیق‌تر می‌شود.

منبع: Fast Company