Untitled-1 copy

دنیا مشهدی علیپور: جهان امروز بیش از هر زمانی با چالش تمرکز ثروت در بالای هرم اقتصادی و عقب‌ماندن طبقه متوسط جهانی مواجه است. در حال حاضر نابرابری دیگر صرفا یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه یک واقعیت اجتماعی، ساختاری و سیاسی است که توزیع قدرت و فرصت‌ها را شکل می‌دهد. یکی از روش‌های سنجش میزان نابرابری، نسبت 10 درصد ثروتمند به 50 درصد پایین هرم است. پایین‌ترین ۵۰ درصد به نیمی از جمعیت اشاره دارد که کمترین منابع را در اختیار دارند. در زمینه‌ی درآمد جهانی این گروه شامل نیمی از مردم جهان می‌شود که درآمد کمتری نسبت به سایرین دارند. در این دسته بندی از ۴۰ درصد میانی با عنوان طبقه‌ متوسط جهانی یاد می‌شود. این افراد آن‌قدر درآمد دارند که در گروه فقیرترین‌ها قرار نگیرند، اما در عین حال در گروه الیت‌ها نیز دسته‌بندی نمی‌شوند.

عقبگرد طبقه متوسط

در سال ۲۰۲۵ جمعیت جهان به ۸.۲‌میلیارد نفر و جمعیت بزرگسال به ۵.۶‌میلیارد نفر رسید. به عبارتی ۲.۸‌میلیارد بزرگسال در کف هرم قرار گرفتند. این رقم تقریبا معادل مجموع جمعیت بزرگسال 7 کشور چین، هند، ایالات متحده، اندونزی، نیجریه، برزیل و روسیه است. گروه میانی حدود ۲.۲‌میلیارد بزرگسال را در بر می‌گیرد که تقریبا برابر با مجموع جمعیت بزرگسال چین، هند و مکزیک است. در مقابل، ۱۰ درصد ثروتمند شامل تنها ۵۵۶‌میلیون نفر است. این جمعیت از نظر اندازه تقریبا معادل مجموع جمعیت بزرگسال ایالات متحده، پاکستان و برزیل است. داده‌ها نشان می‌دهند که از سال ۱۹۸۰ تاکنون نیمه‌ی کم درآمد از جمعیت جهان رشد نسبتا قوی را پشت سر گذاشته‌اند.

در مقابل قشر متوسط با نوعی از رکود مواجه شدند به طوری که برخی از آنها رشدی کمتر از یک درصد در سال را تجربه کرده‌اند. در همین حال رشد درآمد در قشر الیت نیز دوباره شتاب گرفته و برخی از آنها توانستند شاهد سریع‌ترین افزایش در درآمد خود باشند. به عبارتی قشر ضعیف و ثروتمندان که در دو سر طیف حضور دارند، شاهد افزایش درآمد بوده‌اند؛ در حالی‌ که طبقه‌ی متوسط جهانی در چهار دهه‌ی گذشته کمترین بهره را از رشد اقتصادی در جهان برده است و دستاوردهای چند دهه‌ی گذشته عمدتا در بالاترین لایه‌های هرم درآمدی انباشته شده‌اند.

نابرابری درون منطقه‌ای

نابرابری منطقه‌ای تنها حاصل نیروهای اقتصادی نیست؛ بلکه ریشه در میراث‌های تاریخی، سیاسی و فرهنگی دارد که طی نسل‌ها انباشته شده‌اند. عقل سلیم معمولا فرض می‌کند که مناطق ثروتمند همان مناطقی هستند که درآمد بالاتری دارند؛ اما واقعیت همیشه از این الگو پیروی نمی‌کند. برای نمونه، شرق آسیا به‌طور متوسط ثروتی بالاتر از روسیه و آسیای مرکزی دارد، در حالی‌ که میانگین درآمد آن پایین‌تر است. در سطح جهانی نیز آمریکای شمالی، اقیانوسیه و اروپا به‌مراتب بالاتر از میانگین جهان قرار می‌گیرند. در این مناطق سطح ثروت نسبت به میانگین جهانی حتی بیش از سطح درآمد فاصله گرفته است. در مقابل، در بسیاری از مناطق دیگر جهان، این رابطه معکوس است و سطح درآمد از سطح ثروت پیشی می‌گیرد.

در پایین‌ترین بخش طیف جهانی جنوب آفریقا، و جنوب‌شرق آسیا و آمریکای لاتین در هر دو شاخص درآمد و ثروت فاصله‌ای چشم‌گیر با میانگین جهانی دارند؛ با این تفاوت که میانگین درآمد در آمریکای لاتین اندکی به سطح جهانی نزدیک‌تر است. خاورمیانه و شمال آفریقا، همراه با روسیه و آسیای مرکزی، در موقعیتی میانی قرار می‌گیرند به طوری که میانگین درآمد آنها به شرق آسیا نزدیک است و از آمریکای لاتین چندان دور نیست، اما سطح ثروتشان به‌مراتب پایین‌تر است. این ناهمگونی‌ها در سطح جهانی به تضادی بسیار شدید منتهی می‌شود. در سال ۲۰۲۵، میانگین ثروت در آمریکای شمالی و اقیانوسیه معادل ۳۳۸ درصد میانگین جهانی است؛ درحالی‌که این رقم در آفریقای جنوب صحرا تنها ۲۰ درصد میانگین جهانی را تشکیل می‌دهد. به بیان دیگر، یک بزرگسال متوسط در آمریکای شمالی و اقیانوسیه بیش از شانزده برابر ثروتمندتر از یک بزرگسال متوسط در آفریقای جنوب صحرا است.

سبقت ثروت از درآمد

شکاف‌های ثروت در همه مناطق جهان به‌مراتب بزرگ‌تر از شکاف‌های درآمدی است؛ به گونه‌ای که حتی در اروپا به عنوان منطقه‌ای با کمترین نابرابری درآمد، ثروت قشر الیت تقریبا ۲۰۰ برابر ثروت جمعیت کف هرم است. در جنوب و جنوب‌شرق آسیا و همچنین شرق آسیا نیز به عنوان مناطقی با نابرابری ثروت نسبتا کمتر، فاصله‌های ثروتی همچنان چشم‌گیرند و چند برابر شکاف‌های درآمدی وسعت دارند. در این میان خاورمیانه، شمال آفریقا، آمریکای شمالی و اقیانوسیه با بیشترین شکاف ثروتی مواجه هستند به گونه‌ای که نسبت ثروت میان بالاترین و پایین‌ترین گروه‌ها بیش از ۵۲۰ به ۱ است، درحالی‌که نسبت درآمدی آنها کمتر از ۵۵ به ۱ باقی می‌ماند.

مناطق دیگری مانند آفریقای جنوب صحرا و آمریکای لاتین نیز ترکیبی از شکاف‌های درآمدی بسیار بالا (بیش از ۵۰ به ۱) و شکاف‌های ثروتی حیرت‌انگیز (بیش از ۲۶۰ به ۱) را نشان می‌دهند. برخی مناطق، مانند آمریکای شمالی و اقیانوسیه، از میانگین جهانی درآمد و ثروت بالاتری برخوردارند، اما در عین حال با نابرابری‌های داخلی بسیار گسترده مواجه‌ هستند. برخی دیگر، مانند آفریقای جنوب صحرا، با یک دوگانگی مضاعف روبه‌رو هستند که در آن هم سطح متوسط پایین و هم شکاف‌های درونی بسیار شدید مشاهده می‌شود.