فرافکنی ممنوع
مادر جون برید دیگ رو از زیر زمین بیارین تازه دادیم سفیدش کردند
با گفتن این جمله صدای پدربزرگم در اومد:
چقدر بهت گفتم این دیگ سیاه نشده نده سفید کنند اما حرف خودت رو زدی و اصرار کردی ، دیگ سفید کردن بلدی میخاد اما اون دو تا جوون که بلد نبودن دیگ رو زدن نابود کردن
مادر بزرگم گفت : آقای من باز حرص خوردی عزیز من نباید ناراحت بشی فشار خونت میره بالا
پدر بزرگم گفت: نمیخاد به فکر من باشی نمیخاد خانم
حامی و نامی دیگ رو آوردن بالا و همه شروع به کمک کردن برای پخت آش بودن و آش پخته شد اما پدربزرگم هنوز میگفت دیگ رو سوراخ کردن و ما متوجه نیستیم یه کاسه آش بردم برای آقاجون گفت: آش مگه پخت؟
گفتم : بله بفرمایید نوش جان
گفت: یه مشکلی داره
بعد از اینکه آش رو خورد گفت: آش طعم همیشگی رو نمیده طعمش تغییر کرده چرا دیگ رو سفید کردین ؟؟؟؟ بعدم وسط حیاط نباید دیگ رو میذاشتین باید میرفتین توی حیاط
خلوت.
همه به هم نگاه میکردن اما ایرادهای بابابزرگ تمومی نداشت نمیخواست قبول کنه سفید کردن دیگ مشکلی ایجاد نکرده دو تا از بچهها توی حیاط مشغول توپ بازی بودن و اصلا حواسش به دیگ نبود و یکدفعه دیگ برگشت و خوشبختانه
آشها نریخت
پدربزرگم با دیدن این صحنه گفت چقدر گفتم جای دیگ آش اینجا نیست کو گوش شنوا.....
مامانم بهم گفت: سحر امروز بابا بزرگت حسابی گیر داده و ول کن ماجرا نیست،
مردی با همسرش به پیکنیک میروند.
پس از اینکه خودروی خود را در کنار جاده پارک میکنند، زن خطاب به مرد میگوید: بریم بشینیم زیر اون درخت.
اما مرد میگوید: نه! همین وسط جاده ابهتره! زود زیرانداز رو پهن کن!
زن میگوید: آخه اینجا که ماشین میزنه بهمون!
ولی مرد با اصرار وسط جاده زیرانداز را پهن میکند و مینشینند وسط جاده!
بعد از مدتی یک تریلی با سرعت به سمت آنها میآید و هرچه بوق میزند، آنها از جایشان تکان نمیخورند؛ کامیون هم مجبور میشود فرمان را بپیچاند و مستقیم به همان درختی که در آن نزدیکی بود اصابت میکند.
مرد که این صحنه را میبیند، رو به زنش میگوید: دیدی گفتم وسط جاده امنتره! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مُرده بودیم!!!
برخی از افراد تحت هیچ شرایطی نمیخواهند اشتباه خود را بپذیرند و همیشه بهشکلی کاملاً حق به جانب صحبت میکنند؛